![]() |
![]() |
|
| هـومـت، هـوخـت، هـوورشـت |
|
بگو کاوه، بگو با من چه آمد بر سر ایران؟ که او نیز چون من و یاران فتاد در دست بی عاران بگو ای یار بی یاران بگو از خاک من ایران بگو از این همه باران چه آمد قسمت یاران؟ بگو ای رود بی پایان بگو از کشورم ایران چه آمد بر سر ایران؟ چه آمد برسر ایران؟ فتاد در دست این ماران بشد شمشیر خونخواران از این پس، پس من و یاران کجا گردیم پی باران چرا خاموش بنشستن در این دنیای بی پایان؟ چرا در کشورم ایران همه مردن، همه پاکان درفش کاویان خواهم زنم بر سینه ماران بگو ای سرزمین من که یاری خواهم از یاران که یاری خواهم از یاران برای کشتن آنان بسا از ترس خونخواران هراسان گشته ایم نالان ولی ای ملت ایران بپاخیزید چون شیران زنید بر سینه ماران ببرید گردن آنان شویم آزاد و آزادان زدست مملکت خواران " سروده خودم به سال ۱۳۸۰ " |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:37 توسط شازده کوچولو |
|
|
تا به امروز بشر به چشم ندیده و با گوش نشنیده بود که حکومتی مردم را برای دفاع از سرزمینی که بر او حکم رانی می کند سرکوب کند خواه آن حکومت بیگانه باشد یا خودی. حال شما به من بگویید: این دیگر چه حکومتی ست؟؟؟ شاید این پرسش برای شما نیز پیش بیاید که چرا وقتی همه ی مردم به خیابانها بریزند و بگویند انرژی هسته ای حق مسلم ماست حکومت خوشحال شده و در عوض هنگامی که مردم در یک خیابان بگویند خلیج فارس ... باعث واکنش تند رژیم و سرکوب مردم می شود.؟ سخت نیست کافیست پاراگراف پایین را بخوانید تا بدانید. خلیج فارس حق مسلم ما نیست زیرا:
حکومت ایران به امارات : نه بابا این حرفها چیه که میزنی قابل شما رو نداره بین ما که این حرفا نیست ما همه با هم برادریم".! ما و شما نداره - بفرما همش مال خودت.! انرژی هسته ای حق مسلم ماست زیرا: 1. جمهوری اسلامی بدین وسیله می تواند پول کمتری برای تولید برق خرج کند و مایه ی بیشتری را به جیب بزند.( تازه اگه برقی تولید بشه - ما که چیزی ندیدیم ) 2. حکومت اسلامی بدین طریق می تواند به ساخت بمب اتم بپردازد و هر چه بیشتر بر قدرت خود بیافزاید تا دیگر هیچ کس نتواند در برابر او مقاومت کند. بریده باد دست بیگانه پاینده ایران، سربلند باد ایرانی. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 8:38 توسط شازده کوچولو |
|
|
دیروز بهمراه دوستانم به پاسارگاد رفتیم سخن بسیاری نیست زیرا چیز جدیدی به چشم نمی خورد باز هم همان ورودی ساده که تنها شکوه آرامگاه شهریار ایران زمین است که جلوه گر این ورودیست. و باز هم همان داربست ها که پنج سال است بر سینه ی پلکان این آرامگاه فشار وارد می کند و به تخریب چند برابر آن می کوشد و جالب اینجاست که این داربست از برای مرمت بنا شده بود. چشم انداز دیگر گل سنگ هایی است که به پلکان ها افزوده شده اند که به اصطلاح بازسازی نامیده می شوند. که نه تنها کمکی نکرده بلکه بار نگهداری خود را نیز به دوش سنگهایی انداخته اند که بیش از ۲۵۰۰ سال است که پلکان آرامگاه را تشکیل میدهند. خوب چه می شه کرد ما ایرانیان این گونه از شهریار خود سپاسگذاری می کنیم.
قلم من ديگر به رقص در نمي آورد کلمات را شعر خاموش بر جاي مي ماند مثل آتش خاموش بهرام،مانند آتش خاموش زردشت،آذرنوش،آذرگشنسب،برزين مهر .... پــس، شعله ور شو اي آتش شعر! اوج گير، انگشتانم را نيز بسوزان، اما هيچ تدبيري کارساز نيست براي فراخواندن شعر حتي پناه بردن به فرهنگ لغات لغات فارسي ريشه هاشان ناپيدا واي بر من، ببخشيد! واژه هاي پارسي ريشه هاشان بی همتا،! آه! مرا ياراي آن نيست شرح دهم آن هنگام که ويرانه هاي درونم را در جستجوي اميد کاويدم چه برمن گذشت، از تماشاي منظره ي آن اجساد ـــ بس تکان دهنده. دين، فرهنگ،زبان،مردم،اميدها،آرزوها همچون خرگوشاني در خون غلتيده قربانيان نگونبختِ شکارچياني بس ماهر. آري اين است سرگذشت ننگين مردماني پاک. حتي نتوانستيم مقبره ي او ،او را که هرچه داريم از اوست، در برابر باران حفظ کنيم. او نخستين کس بود که سرسختانه پاسداري کرد از حريم زيبايي روح انگيزش، تا آخرين لحظه، تا آخرين نفس از آن پس که او را فراموش کرديم، تاريکي شب هاي ما نخ نما شد و نور از خلال آن تابيد روز ها به کندي چکه چکه مي کردند همچون عسل از قاشقي چوبي و اميد وفادار اما بيقرار از نفس افتاده. ديگر زمان آمدن اين اهريمن لعنتي فرا رسيده بود سرانجام چندمين زمستان در نورديد سراسر اين سرزمين را دشت با شتاب برکند تنپوش برفي خود را ولي ديگر پاک و پيراسته نبود و برهنه بر جاي ماند. اما دوستان سالها ميگذرند، تلو تلو خوران و بي فرجام و ما همراه گام هاي آنها در مرداب فرو ميرويم. آري اين است سرگذشت ننگين مردماني پاک. دوستان بياييد هرگز از ياد نبريم: آري،آري من ايرانيم، نژادم آريايي، سرزمينم، سرزمين مردان دلير، اعتقادم همه راستي .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:3 توسط شازده کوچولو |
|
|
ای اهورا! شهریاری مینوی نیک تو ـ شایان ترین بخش آرمانی در پرتو اشه ـ از آن کسی خواهد شد که با شور دل، بهترین کردارها را بجای آورد. هرگاه بهترین اندیشه و گفتار و کردار را نزد سپند مینو و اشه پیشکش بریم، مزدا اهوره ما را رسایی و جاودانگی و شهریاری مینوی و فروتنی بخشد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:47 توسط شازده کوچولو |
|
|
زاد روز اشو زرتشت فرخنده باد. زنیکی دهش یافته کام و نام سوی گیتی آمد بدل شاد کام همه جادوان آگهی یافتند به پیکار زرتشت بشتافتند همه نره دیوان ناپاک وار ابا لشکر سهمگین بی شمار چو دیدند فرزانه زرتشت را بدندان گرفتند انگشت را در26 و یا 27 ماه مارس 1767 سال پیش از سال مسیحی و یا ترسایی و یا بهتر بگوئیم 3737 سال پیش در کنار رودی در استان خراسان از این آریابوم در خانه ای از زنی بنام دوغد وی مردی بنام پورشسب اسپنتمان کودکی با لبی پر خنده چشم به جهان گشود نامش را زرتشت نهادند. او همانند هر کودکی پرسنده و جوینده بود ولی با کاوشی بس بزرگ بزمانی که برایش از خدایان گوناگون سخن میراندند ویا نسبتِ کارهای شگرفی را بآنها میدادند می پرسید وپاسخی روشن می جست و زمانی که پاسخی درست دریافت نمیکرد و نیز درشتی میدید پافشاری بیشتر میکرد او میخواست راهی بجوید برای رهایی ستمدیدگان سر انجام پیشوایان آئینهای آن زمان وفرمانروایان کشور از وی که دیگر نوجوانی شده بود روی بر داشته واو را نیز از خود براندند اکنون اشو زرتشت که از آنان ناامید شده بود، روی بخود آورد و همچنین بجهان زنده و سپهر گردنده نگریست و پیرامون هر آن چه میدید سنجشی میکرد. با مردم گفت و شنود میکرد و از هر کس و هر چیز چیزی آموخته و آنها را اندوختهً اندیشهً خود می نمود . از استادان چکامه گفتن وسرودن را آموخت او در جستجوی پر تلاش خود، از سامان جهان به دانش و بینش (جهان سامانی) رسید و (جهان آفرین) را شناحت. و از خود شناسی به جهان شناسی واز آن به خداشناسی پی برد. آن شناختی که او در یافت کرده بود (دانش و بینش خدائی) بود که زرتشت خدا را (مزدا) به چم (ابر دانش) و یا بزبان ساده تر(ابر دانا) نام نهاد و دریافت که توانی اهورامزدا در دانائیش میباشد. برای همین این سرشت اهورائی را بر پایه (دانش و بینش خوب )استوار نمود و بر آن نام (سرشت بهی )به چم(دید و بینش بهی ) گذاشت . از این پس بود که او با اهورامزدای خود ، خدای یکتا، بی همتا، دانا، توانا، آفریدگار، پروردگار، دوست، دوست داشتنی، هم سخن شد و آوای اهورامزدا را همچون پیام پاکی رابا گوش هوش بدل و جان شنید . زرتشت سی ساله بود که دانست دریافتهای خود را در بارهً اهورامزدا آن خدای دانا، یکتا و یگانه و پیرامون زندگانی نیک در جهان همچون پیام پاک و روشن آشکار سازد و( سرشت بهی) را بنیاد نهد . آن روز خجسته نوروز بود، نوروزی که آغاز سال سرشت بهی زرتشتی ، 1737 سال پیش از سال ترسایی(میلادی) و 2358 سال پیش از سال هجری خورشیدی گردید پیام زرتشت هراسی هولناک در میان پیشوایان و فرمانر و ایان آنزمان انداخت آنان کمر به آزار او و یارانش بستند و بآنها آزارها رسانیدند تا پس از ده سال رنج و آزار ناگزیر او و یارانش ترک زادگاه خود کردند وروی به سیستان در کنار دریاچه هامون شهر زابل نهادند در آن زمان شاه بزرگ کیانی گشتاسب در آنجا پایتخت داشت. گشتاسب شاهی بود بزم آرا و رزم آرا ،جنگجووتند خو، ولی سخن دان و سخن سنج . دو سال با زرتشت بگفت و شنود نشست تا سرانجام گشتاسب با خانوادش و درباریانش به سرشت بهی گرویدند و دست از ستیزه جوئی وجنگجوئی برداشته و روی به آشتی درستی نهادند بر پیروی از بنیادهای سرشت بهی ، به جهان خود سامان دیگری دادند بدین ترتیب این سرشت اهورائی گسترش یافت و کشور روی به آبادی نهاد. همسر او هووی و دخترانش: فرین، تهرت، پوروچسب ونامهای پسرانش : ایسدواستر،اروتدنر، خورشید چهر اشو زرتشت بزرگ پس از هفتاد سال و چهل روز پشتکارو فراز و نشیب ها در راه پیشبرد سرشت بهی در پانزدهم ازدیبهشت ماه پس از چهل و هفت سال راهنمائی مردمان ( 1690 سال پیش از سال ترسایی(میلادی) کامیاب با همان لبخندی که چشم به جهان باز نموده بود شاد کام و پیروز چشم بر بست و جهانی آباد بر جای گزارد . " پیام پاک " بهترین گفته ها را با گوش بشنوید وبا اندیشه روشن بنگرید سپس هر زن و مرد از شما، ازاین دو راه، نیکی و بدی، یکی را برای خود برگزینید پیش از آنکه روز بزرگ گزینش راه زندگانی فرا رسد این آیین را در یابید و نیک بفهمید. اشو زرتشت پیام پاک خود را در هفده سرود خوش و زیبا میآورد زیرا که او می دانست و ما هم اکنون به آن پی برده ایم که شعر بویژه با ارزش تر است از نثر و بهتر می ماند زیرا که در نثر می توان بسادگی دست برد وآن را تغییر دادواین اندیشه زرتشت بود که هم اکنون ما آنرا درک میکنیم. . گفتارهای زرتشت همگی به شعر است که پس از سه هزارو اندی هنوز هم همان تازگی خود را دارا می باشد.آیا جای بسی شگرف نیست و آیا بیش از یک معجزه ارزش والی ندارد و آیا چه شگفتنی و معجزه ای از این بالاتر . سرود های اشو زرتشت را ما به نام گاتها می شناسیم . این هفده سرود را که تنها دارای 341 بند میباشد می توان خیلی آسان در داخل یک کتابچه کوچک جیبی جمع آوری نمود زیرا که زرتشت بزرگ همیشه بر آن بود رهنمودهای او میبایستی اندیشه ها را بر انگیزد، خردشان را بیدار کند و هوش شان را سرشار نماید . تا مردم بتوانند خود را از بندگی و پیروی کورکورانه رهانیده و از آزادی و آزادگی بر خوردار شوند، جهان خود را در زمان خود با دانش روز و بینش روزگار پیش برند و بهتر سازند . گاتها دارای بنیادهای زندگانی است که برای هر زمان و هر جا تازه و آماده می باشد . گاتها چنگ را باز میدارد تا روی آشتی گسترده شود تا آن خوی ستیزه جوئی را از جوشش بازدارد و بجای آن هوش را بکار می اندازد بند ها را پاره کرده و افراد را رها می سازد تا آزادانه به رای و خواست خود راه سازگار را بیابند سرشت بهی هرگز نژاد پرستی را نمی پذیرد .آنرا ننگ میداند و همیشه یاری و همکاری را سر مشق همگان رهنمود میشود مردم دوستی را می ستایدو بنیاد خانه وخانواده را بالاترین بهی میداند . در آبادی شهر ها و کشور و همبستگی جهانی را می ستوده و جهان جانوران و گیاهان را یکی از ارکان خدائی میداند و در راه آن کوشش فراوان راه میدارد . گاتها بیش از هر چیز از خود شناسی ، جهان شناسی و خداشناسی سخن گفته و انسان را خدا گونه می پروراند. گاتها از آزادی، آزادگی،بهمنشی، نیک اندیشی، راستی، درستی، پیشروی، نوسازی، تازه کاری، سامان، سازمان، آرامش، آسایش، رسایی، جاودانگی سخن می راند با سخنی کوتاه گاتها ی اشو زرتشت اسپنتمان، وخشور پاک خدایی، سرودهای پاکی است که هم در درگاه خداوند دانا، توانا بصورت نمازو نیایش می باشد و هم برای مردم راهنمای زندگانی شاد و آباد . سرود ها را خواندن و خداوند را ستودن و اندیشهً بهتر زندگانی نمودن می باشد. گاتها پیام پاک خداوند است که به زرتشت و به ما جهانیان رسانیده شده است . سرشت بهی زرتشت برای همه جهانیان است . پیام زرتشت را بخوانید، بسنجید، دریابید، بپذیرید، به کار ببند ید و گسترش دهید . در این باره بیشتر بخوانید: ( نوروز خردادی يا نوروز بزرگ زادروز اشو زرتشت )
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 10:0 توسط شازده کوچولو |
|
|
" نوروز خجسته باد "
نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند . درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند . همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است : چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديبای ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است : آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند . عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند. اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در درون ايران زندگي مي كنند هفت سين هفت سين ، هفت واژه كه با حروف « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ، اوستا ، كتاب مقدس آسماني خود را در رأس سفره هفت سين قرار مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير ايراني در ارتباط با نوروز ، جوانه ي گندم و عناب ، نشانه و سمبل زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:31 توسط شازده کوچولو |
|
|
صفحه نخست خانگي سازي پست الکترونيک آرشيو |